تبليغاتX
سلامتی امام خـامـنــه ای صلوات

سلامتی امام خـامـنــه ای صلوات

اللهم الرزقنا توفیق الشهادة فی سبیلک

هشدار برای دکتر

دکتر مراقب باش عکست روی این بادکنک ها قرار نگیره

چون حزب الله با کسی شوخی نداره

حتی با شما دوست عزیز

+ نوشته شده در  جمعه دوم اردیبهشت 1390ساعت 12:47  توسط سید حسین انتظام  | 

در نزدیکی کنسولگری عربستان واقع در مشهد چه گذشت؟

 

امت حزب الله مشهد که جمعه شب مورخه ۱۹/۱/۱۳۹۰ برای حمایت از مردم زجرکشیده بحرین و اعلام انزجار از سیاست های کثیف عربستان سعودی به نزدیکی کنسولگری عربستان واقع در بلوار سجاد مشهد آمده بودند با حضور تعداد زیادی از نیروهای انتظامی، یگان های ویژه و نوپو مواجه شدند که در زمان فتنه سال گذشته نیز مشهد این همه نیروی انتظامی را یکجا و با هم به خود ندیده بود.

نکته قابل توجه حضور سردار حمید فهیمی راد، رئیس پلیس خراسان رضوی با لباس شخصی! و به همراه فرزند خود! در این تجمع بود.

امت حزب الله مشهد که در نزدیکی کنسولگری عربستان و داخل پیاده رو به اقامه نماز مغرب و عشاء پرداخته بودند پس از پایان نماز با برخورد شدید نیروهای انتظامی مواجه شدند.

جالب این که شخص سردار فهیمی راد که لباس شخصی به تن داشت بلافاصله بعد از نماز با چند نفر از افرادی که کنار خیابان ایستاده بودند درگیر شد و شروع به هول دادن و ضرب و شتم آن ها نمود.

افراد مورد حمله که فهیمی راد را نمی شناختند ابتدا به او هشدار دادند که ما احترام ریش سفید شما را داشته که چیزی نمی گوییم. اما با ادامه برخورد تند رئیس پلیس خراسان رضوی چند نفر از تجمع کنندگان با وی درگیر شده و حتی سیلی ای نیز به صورت وی زدند.

در همین هنگام نیروهای انتظامی با شوکر و افشانه به تجمع کنندگان که تازه نماز را به پایان رسانده بودند حمله کردند و آن ها را به صورت موقت متفرق ساختند.

بعد از آن جمعیت در مقابل مسجد سجاد جمع شده و شروع به سردادن شعار هایی در حمایت از مردم بحرین دادند. با اینکه مسجد سجاد تقریبا ۲۰۰ متر از کنسولگری فاصله دارد اما جمعیت در مقابل مسجد و داخل پیاده رو توسط موتورهای یگان ویژه محاصره شده بودند.

پس از مدتی تجمع کنندگان که به آرامی مراسم را به پایان رسانده بودند و شروع به ترک آن محل در مسیر خلاف جهت کنسولگری کرده بودند به دستور شخص فهیمی راد با برخورد غیرمنطقی موتور های یگان ویژه مواجه شدند.

نیروهای پلیس به فرماندهی سردار فهیمی راد با شوکر، افشانه و باتوم به دنبال کردن تجمع کنندگان پرداخته و تا چند صد متر آن ها را تعقیب کردند به طوریکه تعداد زیادی از جوانان حزب اللهی توسط موتورهای یگان ویژه مضروب گشتند.

 

 

- در این تجمع ۵۰ نفر بازداشت شده و ۴ نفر نیز به زندان وکیل آباد منتقل شدند.

 

- در این تجمع انقلابی، بی تدبیری رئیس پلیس خراسان رضوی سردار فهیمی راد کاملا مشهود بود.

 

- آیت الله علم الهدی در همین رابطه تاکید کرده است که برخورد با دانشجویان را پی گیری می کنیم.

 

-------------------------------------------------

 

رئيس پليس خراسان رضوي در گفت‌وگو با خراسان در مورد تعداد افراد دستگير شده در جريان تجمع جمعه شب که در نزدیکی کنسولگری عربستان واقع در بلوار سجاد مشهد اتفاق افتاد اظهار داشت:

شما مي‌توانيد از مقام قضايي سوال کنيد؟ !!!

چرا از من سوال مي‌کنيد؟ !!!

من چه مي‌دانم شما کي هستيد !!!

ضمن اين که من در اين زمينه اصلا مصاحبه نمي‌کنم !!!

سردار حميد فهيمي راد در پاسخ به اين سوال خراسان که «شايعه شده که کنسولگري عربستان در مشهد تهديد کرده که اگر اينها دوباره تجمع کنند، ديگر ويزا براي عمره صادر نمي‌کند؛ آيا دليل برخورد شديد جمعه شب با تجمع کنندگان همين مورد بوده يا مورد ديگري است، گفت:

«هيچي من نمي‌دانم» !!!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم فروردین 1390ساعت 9:19  توسط سید حسین انتظام  | 

بالاخره جنبش سبز مشهد حقیقت را گفت!

وبلاگ جنبش سبز (جلبکی) مشهد که به احتمال قوی و با توجه به نوع ادبیات مطالب آن، تنها یک نفر مدیریت آن را بر عهده دارد، تا قبل از سال 90 مردم را به شرکت در تجمعات و شعارنویسی ها دعوت می نمود. اما با توجه به اینکه اکثریت مشهدی ها مردمانی مذهبی و انقلابی هستند، تا به امروز هیچ تجمع قابل توجهی بر علیه نظام مقدس جمهوری اسلامی در این شهر مقدس رخ نداده است. با این حال این وبلاگ بعد از تبلیغات گسترده برای هر تجمعی و با وجود اینکه هیچ کس در این تجمعات شرکت نمی کرد، روز بعد از هر تجمع به دروغ گزارشی از حضور مردم، همراه با شعارهای برعلیه نظام منعکس می کرد.

 

اما ظاهرا این وبلاگ در سال جدید از این شیوه ی تکراری خود خسته شده و با مطلبی تحت عنوان "جنبش سبز و مسئوليت هر يك از ما" دست به اعترافات جالبی زد. از جمله در این نوشتار آمده است:

 

 

"بعد از فراخوان سه شنبه های اعتراضی و با وجود دستگیری رهبران جنبش اگر واقع بینانه نگاه کنیم شاید بزرگترین سوالی که باید جواب داد اینه که چرا تعداد کمی به طور فعال به این اعتراضات پاسخ مثبت دادند و با وجودی که بعد از سه شنبه دوم اعلام تظاهرات روزانه شد اما این تظاهرات انجام نشد و مردم به آن پاسخ مثبت ندادند."

 

همچنین در قسمتی دیگر از این متن آمده است:

 

"این سوال بزرگ در ذهنم ایجاد شده که پس چرا این اکثریت به طور فعال در مبارزه برای تغییر که فقط یکی از راههای آن حضور خیابانی است شرکت نمی کنند؟ چند وقت پیش که با پسر خاله ام که دانشجوی فردوسی است و البته از شرایط فعلی ناراضی است صحبت میکردم و در مورد حضور در تظاهرات 17 اسفند صحبت میکردم در جواب گفت:"که بریم چی بشه؟ بر فرض که یه تجمعی هم شد بعدش چی و همه مردم با هم باید بیاین و کسی در این تظاهرات شرکت نمیکنه" و شخص دیگری که ارشد علوم سیاسی دانشگاه تهرانه میگفت که جامعه نمی دونه چی می خواد و با تظاهرات خیابانی به جایی نمیرسن و این مسأله نیاز به زمان زیادی مثلا 200 سال داره و یه بارم که با يكي از فاميل که اونم دانشجوی فردوسیه و مخالف سرسخت نظام و خواهان تغییر هست گفتم که برای کمک به تغییر هر روز یه شعار روی دیوارای شهر بنویس در جواب گفت:" بنویسم که چی بشه؟"

 

نکته قابل توجه دیگر این است که مدیر این وبلاگ خود در هیچ کدام از تجمعاتی که اعلام می کند شرکت نداشته و همیشه با خودرو و یا پیاده در حال عبور و تماشای محل قرار تجمع می باشد. به عنوان مثال در گزارشاتی که از مراسم چهارشنبه سوری داده است معلوم می شود حتی از ماشین پیاده هم نشده و فقط به تمامی نقاط شهر با خودرو جهت تماشا سر زده است.

 

اما باز هم خوشحالیم که از توهم و خالی بندی دست برداشته و کمی واقع بین شده است.

 

همین مطلب در نقدنیوز و رهوا

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم فروردین 1390ساعت 8:59  توسط سید حسین انتظام  | 

فراماسونری در صدا و سیمای جمهوری اسلامی

از سال ها قبل، آرم شبکه خبر فکر من رو به خود مشغول کرده بود. چون این آرم یک جورایی شبیه به چشم است و تک چشم نیز یکی از نمادهای فراماسونری می باشد.

ولی همیشه با خودم می گفتم حتما تصادفی است و در صدا و سیمای جمهوری اسلامی در این موارد حسابی مراقبت به عمل می آید.

اما به تازگی با اتفاق جالبی که در این شبکه رخ داده است، دارم مطمئن می شوم که فراماسونری نه تنها در کشور ما بلکه در صدا و سیمای ما نیز نفوذ کرده است.

اگر همین الان تلویزیون خود را روشن کنید و شبکه خبر را بزنید در گوشه پایین و سمت چپ صفحه آرم این شبکه را که بسیار شبیه چشم است مشاهده می کنید. جالب تر از آن اینکه بعد از مدتی سه مثلث که پشت سر یکدیگر قرار دارند و مرتب در حال دور زدن می باشند در یک لحظه، شکلی مانند هرم و چشمی در بالای آن به وجود می آورند.

البته می توان خیلی خوش بین بود و این طور برداشت کرد که آرم شبکه خبر به طور اتفاقی شبیه چشم شده است و به طور اتفاقی تر شکل مثلث که مانند هرم است دور این آرم می چرخد !!!....

 

سید حسین انتظام

همین مطلب در رهوا

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم آبان 1389ساعت 1:0  توسط سید حسین انتظام  | 

عملیات سایبری کربلای 5

 

بعد از این بیشتر روی این وبلاگم کار می کنم >>>

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم مهر 1389ساعت 2:3  توسط سید حسین انتظام  | 

آقای هاشمی، بنده نیز امام را در خواب می بینم

دیروز در سایت هاشمی رفسنجانی مطلبی را با عنوان "امام را مکرر می بینم" مشاهده کردم که خلاصه مطلب آن به شرح زیر بود:

آیت‌الله اکبر هاشمی رفسنجانی در مراسم تجدید بیعت اعضای مجلس خبرگان رهبری ضمن ابراز خوشحالی از توفیق زیارت مجدد امام راحل، اظهار داشت: نمی‌دانم چگونه شده است که امسال در ماه رمضان امام را زیاد خواب می‌دیدم‎؛ البته در طول سال معمولاً گاهی خواب ایشان می‌بینم، اما قبلا امام را در حالت حیات می‌دیدم.در خواب یکبار به امام عرض کردم که ما برعهد خودمان هستیم و با همه توان میراث شما را ادامه می دهیم و در حفاظت از آن تلاش کرده و کوتاهی نمی‌کنیم که ایشان فرمودند ”من این را می‌دانم و گاهی نگران و گاهی دیگر خوشحال می‌شوم“ که نمی دانم این تعبیر چگونه بود. من هم گفتم شما اکنون حضور ندارید‏، اما ما همچنان نیاز به شما داریم و شفاعتمان بکنید. امام هم مجددا گفتند که ”من بیشتر از دوران حیاتم به شما کمک می‌کنم“

ایشان افزود: در ماه رمضان امسال معمولاً خواب امام را بعد از هنگام سحر، گاهی در حال سخنرانی، درس یا مانند وقتی به محضرشان می‌رسیدیم، مشاهده می‌کردم و گاهی هم با علم به اینکه ایشان در حیات نیستند خوابشان را می‌دیدم که این حالت دوم خیلی برایم تازگی دارد و در این ماه زیاد اتفاق افتاد.

هاشمی‌رفسنجانی ادامه داد: در این خواب‌ها خیلی مجال صحبت کردن و سوال کردن پیش نمی‌آمد و اگر هم بود یادم نیست، زیرا انسان همه خواب‌ها را به یاد ندارد، اما در حالت اطلاع از رحلتشان حالشان مساعدتر از حالت طبیعی بود.

...

 بنده بر خلاف دیگران که این صحبت های آقای هاشمی را زیاد جدی نمی گیرند و بعضا مسخره می کنند، حرف های ایشان بسیار برایم جالب بود چرا که خود بنده نیز بار ها امام را در خواب دیده ام. البته امسال در ماه رمضان بیشتر امام را در خواب می دیدم. بطور مثال در ماه رمضان امسال بعد از هنگام سحر امام به خواب من آمدند و از ایشان پرسیدم در وضعیت کنونی که شرایط بسیار پیچیده و حساس می باشد وظیفه ما چیست؟ امام فرمودند: پشتیبان ولایت فقیه باشید تا به مملکت شما آسیبی نرسد. سپس به امام عرض کردم نظرتان در مورد خواصی که تا دیروز پا به پای شما در راه انقلاب زحمت می کشیده اند و از یاران شما بودند، ولی اکنون از مسیر شما که همان مسیر ولی فقیه زمان است جدا شده اند چیست؟ که امام در خواب به بنده فرمودند: ملاک حال فعلی افراد است...

 سید حسین انتظام

متن کامل "امام را مکرر می بینم" در سایت هاشمی رفسنجانی

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم شهریور 1389ساعت 1:19  توسط سید حسین انتظام  | 

عکس:علت ممانعت از سخنرانی سید حسن خمینی/بدون شرح

  

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم خرداد 1389ساعت 7:38  توسط سید حسین انتظام  | 

22 خرداد؛ روز سرنوشت ساز!!!

دیروز در یکی از وبلاگ های حامی جنبش سبز یا همان فتنه ی جلبکی خواندم که از مردم خواسته بود تا از تاریخ 18 خرداد بر روی پشت بام ها رفته و شعار بدهند و خود را برای روز سرنوشت ساز 22 خرداد آماده کنند.

اما این آقایان ظاهراً مقداری دوچار توهم شده اند. فکر می کنم 22 خرداد سال گذشته، روز سرنوشت ساز برای ملت ایران بود و امت اسلامی با حضور بیش از 40 میلیونی خود در انتخابات، سرنوشت خود را رقم زدند و و دوباره به نظام جمهوری اسلامی رای دادند و دکتر محمود احمدی نژاد را به عنوان ریاست جمهوری برگزیدند. حالا منظور این افراد از این حرف ها چیست؟ شاید می خواهند با تبلیغات هیجان برانگیز و تیترهای دهن پر کن، اندک طرفداران خود را که از این بازی طولانی خسته شده اند به میدان بیاورند.

بالاخره ما نفهمیدیم 22 بهمن سال گذشته روز سرنوشت ساز بود یا 22 خرداد امسال. همانطور که یادتان هست در سال قبل چند هفته مانده به راهپیمایی 22 بهمن، همین آقایان با تبلیغات گسترده و نامیدن 22 بهمن به روز سرنوشت ساز از طرفداران خود می خواستند تا بر علیه نظام قیام کنند و کار نظام را یکسره کنند. همچنین می گفتند که در روز 22 بهمن امسال یا این انقلاب پیروز می شود یا آن انقلاب و نتیجه معلوم می شود. اما ملت با راهپیمای بی سابقه خود در روز 22 بهمن 88 چنان تودهنی به آن ها زد که همگان مات و مبهوت مانده بودند.

حالا من مانده ام با این شکست سنگین در راهپیمایی 22 بهمن 88 چگونه باز از روز سرنوشت سازی دیگر حرف می زنند. اصلاً تا کِی می خواهند این برنامه های تکراری خود را ادامه دهند. مسلماً در روز 22 خرداد امسال هم مشت سنگینی از ملت ایران خواهند خورد اما برای بعدش فکری کرده اند؟ آیا باز هم می خوهند روزهای سرنشت ساز دیگری را معین کنند؟؟؟

  سید حسین انتظام

همین مطلب در افق نیوز

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم خرداد 1389ساعت 17:15  توسط سید حسین انتظام  | 

فتنه 88 چه چیزهایی را هدف گرفته بود؟

مرور بر حوادثی که در سال اخیر با نامه کذایی هاشمی به رهبر انقلاب استارت خورد، نشان می دهد به جز بحث تقلب در انتخابات که بهانه ای برای آشوب بود، دشمن سه چیز را در مملکت ما هدف گرفته و با زرنگی تمام از سران فتنه برای رسیدن به اهدافش که همان ضربه زدن به آن سه چیز بود استفاده کرد اما چون مردم آگاه، بصیرت خود را بالا برده بودند فهمیدند که برخی از خواص تبدیل به عروسک خیمه شبازی دشمن شده و راهشان را از آنها جدا کردند.

اما سه چیزی که دشمن در مملکت ما هدف گرفته بود چه بودند؟

- همانطور که یادتان هست بعد از اینکه چند هفته ای از شلوغی های بعد از انتخابات گذشت و معلوم شد که میر حسین موسوی و مهدی کروبی، دردشان چیزی غیر از تقلب در انتخابات است، شعار اصلی آشوبگران، شعار های ضد ولایت فقیه بود اما نه اینکه فقط با شخص رهبر انقلاب یعنی حضرت آیت الله خامنه ای مشکل داشته باشند بلکه با اصل ولایت فقیه و جایگاه ولایت به جنگ برخواستند تا جایی که عکس حضرت امام را نیز به آتش کشیدند و نفرت خود را نسبت به ولایت به نمایش گذاشتند.

- آشوب ها ادامه داشت و روز به روز از تعداد اغتشاشگران کاسته می شد تا اینکه در روز عاشورا حرکتی غیر منتظره از فتنه گران برخواست که ملت به یقین مطمئن شدند فتنه گران از ملت ایران نیستند. چطور ممکن است کسی ایرانی باشد و به نمازگزاران سنگ بزند، خیمه های حسینی را به آتش بکشد و به عزاداران ابا عبدالله الحسین (علیه السلام) حمله کند. ملت این را دیگر نتوانستند تحمل کنند و در روز 9 دی جوابی کوبنده به آن ها دادند.

- حرکت بعدی دشمن توسط یکی از حامیان خارج نشین میر حسین موسوی یعنی اکبر گنجی صورت گرفت. او كه پيش از پناهنده شدن، از به موزه تاريخ سپردن افكار امام خميني (ره) سخن گفته بود، در گفت‌وگو با شبكه بي.بي.سي فارسي، انديشه مهدويت را برگرفته از مسيحيت خواند و مدعي شد كه هيچ دليلي مبني بر وجود امام زمان (عج) وجود ندارد. که این خود باعث شد مردم ایران بیش از پیش از او و اطرافیانش زده شوند و ماهیتش بیش از پیش فاش گردد.

با تامل در مطالب فوق و سه کلمه مهدویت، عاشورا و ولایت فقیه یاد نظریه فیلسوف پرآوازه آمریکایی یعنی فرانسیس فوکویاما خواهید افتاد که در سال 1986 در کنفرانسی که توسط صهيونيستها برگزار شد، گفت: شيعه پرنده ايست که افق پروازش خيلي بالاتر از تيرهاي ماست، پرنده اي که دو بال دارد، يک بال سبز(مهدویت) و يک بال سرخ(عاشورا). اين پرنده، زرهي به نام ولايت فقیه بر تن دارد.

سید حسین انتظام

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم خرداد 1389ساعت 16:25  توسط سید حسین انتظام  | 

منیّت در گفتار هاشمی

بسیار خوانده اید و شنیده اید که هاشمی در خاطرات، نوشته ها و گفتار خویش قصد مطرح کردن خود را دارد و می خواهد نقش خود را در انقلاب پر رنگ تر از واقعیت نشان دهد. او اکثر دستاوردهای بدست آمده در انقلاب را حاصل تلاش های خود دانسته و بسیار از خود دم می زند. هاشمی به جای اینکه کمی از تواضع و افتادگی رهبر انقلاب درس بگیرد، در هر فرصتی که بدست آورد سعی می کند تلاش های کرده و نکرده خود در انقلاب را به گوش ملت ایران برساند و در واقع نوعی منیّت در گفتار هاشمی مشاهده می شود. 

البته ما فکر می کردیم این خصلت نه چندان پسندیده در سال های اخیر و لا اقل بعد از رحلت امام در آقای هاشمی پیدا گردیده اما نگاهی به نامه سال 59 هاشمی به حضرت امام (ره) بیانگر چیز دیگری است.

 

 

هاشمی در سال 59 خطاب به امام می نویسد:

 

قبل از انتخابات ریاست جمهوری، به شما عرض کردیم که بینش آقای بنی‌صدر مخالف بینش اسلام فقاهتی است که ما برای اجرای آن تلاش می‌کنیم و اکنون هم بر همان نظر هستیم  [یعنی:  مــن که به شما گفته بودم]  و شما فرمودید ریاست جمهوری مقام سیاسی است و کاری دستش نیست؛  [یعنی:  شما به حرف مــن نکردید]  امروز ملاحظه می‌فرمائید که چگونه در کار کابینه و ... می‌تواند کارشکنی کند و چگونه با استفاده از مقام، مجلس و دولت و نهادهای انقلابی را تضعیف می‌کنند.  [یعنی:  دیدید مــن راست می گفتم...!؟]

  

در واقع معنا و مفهوم این چند جمله هاشمی به قرار زیر است:

 

من که به شما گفته بودم.

شما به حرف من نکردید.

دیدید من راست می گفتم.

 

 

ان شاء الله خداوند متعال همه ما را به راه راست هدایت فرماید...

  والسلام

   سید حسین انتظام

 

همین مطلب در رهوا

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم خرداد 1389ساعت 15:45  توسط سید حسین انتظام  | 

کار فرهنگی یا بهانه ای برای ادامه بدحجابی؟!

طی چند هفته اخیر که بحث مقابله با مفاسد اجتماعی از جمله بدحجابی مطرح گردید، افرادی نظرات جالبی را بیان کردند که فکر می کنم از روی بی تدبیری و یا کم سوادی  این افراد بوده است. آن ها در مقابل این طرح که با استقبال گسترده ملت ایران مواجه شد [مخصوصاً در راهپیمایی بعد از نماز جمعه ها و راهپیمایی باشکوه مردم اصفهان] مسئله کار فرهنگی را بیان می کنند و می گویند برای مقابله با بدحجابی بهتر است که به زور متوسل نشد و باید کار فرهنگی شود تا مردم خود با رغبت به حجاب رو آورند.

البته این سخنان را در گذشته و زمان دولت آقای خاتمی نیز بسیار شنیده بودیم و دیدیم که به بهانه آن، وضعیت اجتماعی کشور به کجا کشیده شد. از یک طرف برخورد قانونی با مفاسد اجتماعی را به حداقل رساندند و از سوی دیگر نیز اندک کار فرهنگی که صورت می گرفت را قطع نمودند.

نتیجه اش این بود که اول مانتوهای خفاشی مد شد و کم کم از قد شلوارها و آستین و قد مانتوها آب رفته و همینطور لباس ها از نظر پهنا تنگ تر و تنگ تر شدند تا به حالت امروزی رسیدند. البته روسری ها نیز که قبلا فقط از جلو آب می رفتند و فقط موهای جلوی سر خانم ها دیده می شد، تغییر موضع داده و در چند سال اخیر از قسمت پشت نیز آب می روند تا موهای پشتی را نیز بتوانند به تماشا بگذارند. در مورد حجاب پسرها نیز باید بگویم که این شلوارهای فاق کوتاه و تی شرت های ناف نما که یک زمانی فقط در بالا شهرها مد شده بودند در حال حاضر به روستاها نیز رسیده اند. علائم روی لباس ها که گاهاً تبلیغات شیطان پرستی و فساد می باشند نیز جای خود دارند ...

حال با این همه تهاجم فرهنگی و مفاسد اجتماعی به ویژه بدحجابی که در حال تبدیل شدن به بی حجابی است باز هم باید دست روی دست گذاشت و دم از کار فرهنگی منهای برخورد قانونی کرد؟!

البته این آرزوی همه ماست تا روزی برسد که بتوانیم با کار فرهنگی جلوی این همه بی دینی را بگیریم اما باید دانست که مفاسد اجتماعی و بدحجابی خلاف هنجارهای اجتماعی هستند، درست مانند دزدی کردن و از دیوار مردم بالا رفتن. آیا صحیح است با افرادی که از دیوار مردم بالا می روند و دزدی می کنند برخورد نشود و بگوییم باید کار فرهنگی کرد تا آن ها این کار زشت را ترک کنند؟!

مسلماً جواب منفی است و به همین دلیل باید با مفاسد اجتماعی از جمله بدحجابی که آثار زیان بارتری در جامعه دارند و پایه های خانواده را سست می کنند برخورد قاطع و قانونی انجام گیرد.

البته شاید یکی از دلایلی که خیلی از صاحب نظران با این طرح مخالفند این باشد که می ترسند با زن و بچه خودشان نیز برخورد شود !!! ...

 

والسلام 

سید حسین انتظام

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم اردیبهشت 1389ساعت 18:57  توسط سید حسین انتظام  | 

آقای هاشمی؛ چه تصوری نسبت به امام داشتید؟

جناب آقای هاشمی نامه ای که جنابعالی در سال 59 خطاب به امام راحل نوشته بودید را  از خبرگزاری رجا دریافت نموده و مطالعه کردم، اما چند سوال برایم پیش آمد که ای کاش می توانستید به آنها پاسخ دهید:

 

 1)   شما عنوان نامه تان را "النصیحه لائمه المؤمنین" عنوان کردید. [یعنی می خواستید امام را نصیحت کنید!!!؟]

 

2)   شما خطاب به امام نوشتید: "به خاطر کارهای زیاد و خستگی جنابعالی، فرصت کافی برای طرح و بحث مطالبی اساسی که داریم به دست نمی‌آید" [منظورتان این بوده که امام برای مطالب اساسی کشور وقت نمی گذاشته اند!!!؟]

  

3)   شما نوشتید "خوف از اینکه جنابعالی موضع‌گیری سیاسی و رقابت تلقی کنید" [یعنی به نظر شما حضرت امام فرق بین حرف هایی که از روی دلسوزی باشند با حرف هایی که از روی موضع گیری و رقابت هستند را تشخیص نمی دادند!!!؟]

 

4)   شما نوشتید "ما برای حفظ آرامش نمی‌توانیم مطالب واقعی خودمان را بگوئیم" [یعنی اگر جنابعالی مطالب واقعی خودتان را می گفتید، کشور آرامش خود را از دست می داد!!!؟ در اینجا دو حالت وجود دارد: یا مطالب شما مشکل داشته که آرامش کشور را به هم میزده و یا تصور می کردید مردم قدرت درک مسائل را نداشته اند!]

  

5)   شما به امام گفتید "جنابعالی هم صلاح ندانسته‌اید که مردم را از ابهام و تحیر درآورید" [منظورتان این بوده که امام صلاح دانسته بودند مردم را در ابهام و تحیر بگذارند!!!؟]

 

6)   شما نوشتید "بعد از پیروزی معمولاً ما مسامحه‌هائی در اینگونه موارد داشتیم و جنابعالی مخالف بودید" [آیا بعد از اینکه فهمیدید امام با اینگونه مسامحه ها موافق نیستند دیگر این کار را تکرار نکردید!!!؟]

 

 7)      شما نوشتید "نظرات شما را با تعدیلهائی اجرا می‌کردیم" [یعنی نظرات امام را تمام و کمال اجرا نمی کردید!!!؟]

 

8)   شما به امام نوشتید "آیا رواست که به خاطر اجرای نظرات جنابعالی ما درگیر باشیم و متهم؟" [یعنی جنابعالی حاضر نبوده اید به خاطر اجرای فرامین حضرت امام درگیر بشوید و سختی متحمل شوید!!!؟]

 

 9)   شما خطاب به امام امت نوشتید "آیا بی‌خط بودن و آسایش طلبی را می‌پسندید؟"  [درباره این جمله جنابعالی واقعاً نمیدانم چه باید بگویم!!!] 

 

10)  شما گفتید "اگر مصلحت می‌دانید که مقام رهبری در همین موضع باشد و سربازان خیر و شر جریانات را تحمل کنند، ما از جان و دل حاضر به پذیرش این مصلحت هستیم، ولی لااقل به خود ما بگوئید" [یعنی توقع داشتید امام همه چیز را برای شما توضیح دهند تا شما حاضر به پذیرش آنها شوید!!!؟ شاید امام خیلی به شما اعتقاد نداشته اند که بخواهند همه چیز را به جنابعالی بگویند!!!]

 

 11)  شما نوشتید "آیا رواست که همه گروه دوستان ما به اضافه اکثریت مدرسین و فضلاء قم و ائمه جمعه و جماعات و ... در یک طرف اختلاف و شخص آقای بنی صدر در یک طرف و جنابعالی موضع ناصح بی‌طرف داشته باشید؟ مردم چه فکر خواهند کرد؟ و بعداً تاریخ چگونه قضاوت می‌کند؟" [آیا شما می خواستید حضرت امام را از اینکه مردم در موردشان چه فکری می کنند و تاریخ چگونه در مورد ایشان قضاوت می کند بترسانید!!!؟ هیچ با خود فکر نکردید که تاریخ در مورد شما چه قضاوتی خواهد کرد؟]

 

12)  جنابعالی در نامه نوشتید "به خاطر حفاظت از خط اسلامی انقلاب در صحنه می‌مانیم و از مشکلات، مخالفتها و تهمتها نمی‌هراسیم و به صلاحیت رهبری جنابعالی ایمان داریم، ولی تحمل ابهام در نظر رهبر برایمان مشکل است. مگر اینکه بفرمائید، همین ابهام صلاح است." [بالاخره به صلاحیت رهبری امام ایمان دارید یا تحمل ابهام در نظر امام برایتان مشکل است!!!؟ یعنی شما از همان اوایل انقلاب نیز دوپهلو سخن می گفته اید؟]

 

13)  همچنین شما در این نامه نوشتید "قبل از انتخابات ریاست جمهوری، به شما عرض کردیم که بینش آقای بنی‌صدر مخالف بینش اسلام فقاهتی است که ما برای اجرای آن تلاش می‌کنیم و اکنون هم بر همان نظر هستیم و شما فرمودید ریاست جمهوری مقام سیاسی است و کاری دستش نیست؛ امروز ملاحظه می‌فرمائید که چگونه در کار کابینه و ... می‌تواند کارشکنی کند و چگونه با استفاده از مقام، مجلس و دولت و نهادهای انقلابی را تضعیف می‌کنند" [یعنی گمان می کردید امام به اندازه شما از بنی صدر شناخت کافی نداشته اند و از امام توقع داشته اید مانند دیکتاتور ها پا روی رای ملت بگذارند و آنها را نادیده بگیرند!!!؟]

 

14)  و آخر اینکه شما نوشتید "گاهی به ذهنم خطور می‌کند که تبلیغات و ادعاهای دیگران شما را تحت تأثیر قرار داده و قاطعیت و صراحت لازم را – که از ویژگیهای شما در هدایت انقلاب بوده – در موارد فوق‌الذکر ضعیف‌تر از گذشته نشان می‌دهید" [یعنی می خواستید بگویید که قاطعیت شما در سال 59 ازقاطعیت و صراحت حضرت امام بیشتر بوده است!!!؟]

 

 جناب آقای هاشمی

آیا واقعاً جنابعالی در سال 59 چنین تصوراتی از حضرت امام (ره) داشته اید؟

 

تصور ما این بوده که جنابعالی فقط با شخص رهبری   [یعنی حضرت آیت الله خامنه ای]   مشکل دارید و نظراتتان با نظرات رهبری هم سو نیستند ولی با یک چنین نامه ای که خطاب به حضرت امام (ره) نوشته اید گویا از همان ابتدا شناخت لازم را از جایگاه ولایت فقیه ندشته اید.

در پایان توجه شما را به سخنی از شهید دکتر مصطفی چمران جلب می کنم که فرمودند:

"من نمی گویم ولی فقیه معصوم است، اما ملتی که به امر خدا به امر ولی فقیه اعتماد می کنند، خدا اجازه اشتباه به آن رهبر را نمی دهد و به نوعی به او معصومیت می بخشد."

 

والسلام

سید حسین انتظام

 

متن كامل نامه هاشمي به امام خميني در 25 بهمن 59 را می توانید در ادامه مطلب بخوانید. 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1389ساعت 17:26  توسط سید حسین انتظام  | 

آقای هاشمی؛ با چه نیتی شروع کردید!؟

چندی پیش در ابتدای سایت رسمی هاشمی مطلبی را با عنوان «متن کامل خبطه های نماز جمعه تیرماه 88» مشاهده کردم. چنانچه ملت ایران سخنان کذایی هاشمی در آن نماز جمعه فراموش نشدنی را از یاد ببرند [که هرگز از یاد نخواهند برد] بسیار به نفع هاشمی خواهد شد، اما جالب است که بعد از گذشت چندین ماه از آن روز که خون ملت ایران از هاشمی و مواضع دوپهلو و بعضاً سه پهلوی او به جوش آمده بود، وی همچنان با قرار دادن آن سخنان در سایت رسمی خود بر مواضع غلطش مجدداً پافشاری می کند.

جالب تر از آن تیتر این مطلب بود که از سخنان او در خطبه های نماز جمعه تیرماه 88 انتخاب شده بود. تیتر مطلب، این جمله هاشمی بود:

"نسل امروز" باید بدانند که "ما" با چه نیتی شروع کردیم و به کجا می رویم؟

آقای هاشمی سوال من به عنوان یک نسل امروزی از شما این است که منظور جنابعالی از "ما" چه کسی می باشد؟

آیا منظورتان امام (ره) است یا منظور خودتان هستید؟

همانطور که جنابعالی بهتر از ما می دانید، تمام افراد و گروه هایی که برای پیروزی انقلاب تلاش کردند نیت یکسانی نداشتند. برخی گروه ها مانند مجاهدین خلق [یا همان منافقین] نیز برای پیروزی انقلاب تلاش کردند اما بعد که اهداف خود را درانقلاب نیافتند از آن فاصله گرفتندو حتی برای با دشمنی با آن به پاخواستند.

اگر منظور شما از "ما" امام رحمة الله می باشد باید بگویم نیازی به توضیحات جنابعالی نیست زیرا می ترسم مانند وقت هایی که خاطره می نویسید، جوگیر شده و بگویید: امام خیلی مسمم نبود که انقلاب بکند ولی بنده با ایشان صحبت کردم و نظرشان را برگرداندم!

اما اگر منظورتان از "ما" خودتان [یعنی شخص آقای هاشمی] می باشد، بسیار دوست دارم بدانم که از اول با چه نیتی شروع کردید؟

واقعاً با چه نیتی شروع کردید که در زمان ریاست جمهوری جنابعالی، رهبر انقلاب بحث تهاجم فرهنگی و اختلاف طبقاتی را مطرح کردند؟

با چه نیتی شروع کردید که در انتخابات نهم برای اینکه رای بیاورید، میلیاردها تومان خرج کردید؟

اصلاً هزینه این همه تبلیغات را از کجا آوردید؟ آیا باغ پسته پدری جواب این همه بریز و بپاش ها را می داد یا شاید هم تمام ایران را باع پسته پدریتان می دانستید که ملت ایران در نهم دی ماه 88 شعار دادند:

ایران که باغ پسته بابات نیست     مملکت حسینی بی صاحاب نیست

 با چه نیتی شروع کردید که در آستانه انتخابات دهم در جلسه ای خصوصی گفتید: "انقدر بگویید احمدی نژاد دروغگوست تا همه مردم باور کنند" یا اینکه در جایی دیگر گفتید "احمدی نژاد رای نیاورد، هر خر دیگری که آمد عیب ندارد". مگر احمدی نژاد چه کار کرده که انقدر از او بیزار هستید. غیر از این است که او یاد رجایی را در ذهن ها زنده می کند. غیر از این است که از وقتی رئیس جمهور شده و با مواضع شجاعانه ای که دارد می توانیم در دنیا سرمان را بالا بگیریم و به ایرانی بودنمان بیش از پیش افتخار کنیم.

شما چه کار کردید که رهبر انقلاب فرمودند: "نظر آقای احمدی نژاد به نظر من نزدیکتر است [تا نظر آقای هاشمی]". مگر شما در مسائل سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و ... چه نظراتی دارید که با نظر مقام معظم رهبری هم سو نیستند؟

واقعاً شما با چه نیتی شروع کردید که حاضر شدید در آستانه انتخابات آن نامه کذایی را به رهبر انقلاب که ولی فقیه شما هستند بنویسید؟

چرا انقدر از مواضع امام فاصله گرفته اید؟ مگر امام نفرمودند: "پشتیبان ولایت فقیه باشید تا به مملکت آسیبی نرسد".

ما نسل امروزی ها می خواهیم از آقای هاشمی بپرسیم که واقعاً با چه نیتی شروع کردید که وقتی همسرتان در روز انتخابات دهم از مردم خواست تا به خیابان ها بریزند، شما فقط سکوت کردید.

وقتی دخترتان اغتشاشگران را به ادامه اغتشاش دعوت کرد فقط سکوت کردید.

وقتی فائزه عزیزتان در بین اغتشاشگران بی پروا به رهبر انقلاب توهین می کرد، سکوت کردید.

راستی شنیده ام دخترتان مرتد شده است. آیا صحت دارد؟

از پسر لندن نشینتان چه خبر؟ می گویند همسرش هم به لندن رفته است. آیا باز هم می خواهید سکوت کنید؟

آیا فکر می کنید مصلحت این است که سکوت کنید یا چیزی برای گفتن ندارید که سکوت می کنید. مگر رهبر عزیزمان نفرمودند که خواص در قبال نگفتن های خود نیز مسئول هستند؟

 

و مکروا و مکرالله و الله خیر الماکرین

والسلام

   

سید حسین انتظام

همین مطلب در رهوا

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1389ساعت 17:57  توسط سید حسین انتظام  |